تقدیم به ماه بانوی قصه ی پر غصه من
میان سجده ی سبز سحرگاهم فقط من از خدای خود ... تمنای تو را کردم ! بدو گفتم اگر روزی ... میان شهر اسرارت نهال کوچک دل تنگی ات پژمرد تو را سیراب کند از لحظه هایی که ... میانش جای غمها نیست! ..... پانوشت : دو سه روزه که مات و بی اراده یه چیزی فکرمو مشغول کرده همین حسی درگیره هواشم منو نسبت به تو مسئول کرده! حکایت میکنم از تو ... تو ای بانوی اشعارم ! تو ای برده مرا از یاد ... تو ای فارغ از احوالم! *** چرا بانوی شعر من دلش از غصه ها ابریست ؟ دگر شعرم نمیخواهد ... سبب ساز سکوتش چیست؟ ........ پانوشت: حس مالکیت داشته باش رو نوشته هایی که همیشه مال تو خواهند ماند!
من نه مغرورم ... نه به خود می بالم ! دل من گرم به بخشایش آن والایی است ... که مرا میبیند ! که مرا میفهمد! که مرا خنده به لب میخواهد ! تو چه می فهمی چیست؟ حس یک رویای ناب حس یک تجربه بی همتا!؟ فکر تو آنقدر کوته و بی بنیاد است ... که فقط میخواهد ... طعم میوه ی صبح خدا را بچشد! فکر من به مقیاس آینه ها ... ساده و بی زنگار است! فکر من دور از چیدن میوه ی صبح خداست! فکر من در پی کشف یک احساس الهی است فقط ! فکر من این روزها ... جدا از مردم پر تزویر است. فکر من ... دور از این طلسم و نفرین زمین خاکیست ! فکر من ... حول چشمان کسی میگردد که برایم به اندازه یک نماز , پر از احساس است ! فکر من مست ز رخسار خداست! فکر من در پی احساس همین الان است. تو چه می فهمی چیست؟ لمس یک حس غریب در میان محراب آغوش کسی ... که تمام ذرات وجودش از خدا می گوید! ... پانوشت: باید ایمان داشت به باکره بودن ذهن فاحشه ها و فاحشه بودن فکر باکره ها! زیر این سایه مرگ آور شب چه کسی بر لب تو بوسه زده که نگاهت خیس از اشک پشیمانی هاست !؟؟ ...... پانوشت: تنهایی را ترجیه میدهم به تن هایی که روحشان با دیگریست نام قطعه: هوا سرده خواننده : علی حسین زاده ......... هوا سرده دستام یخ زده دور از هم افتادیم حالم بده هوا سرده دلم گرفته یعنی تا الان جای منو گرفته از پشت پنجره میبینم عاشقا با هم هستن یا دست همو گرفتن یا كنار هم نشستن افسوس ما بی هم افسوس دور از هم نصیب ما شده فقط درد و غـــم تو رو به یادم میارم ابر میشم و میبارم دیگه طاقت نمیارم جون دیگه تو رو ندارم افسوس ما بی هم افسوس دور از هم نصیب ما شده فقط درد و غـــم چرا میگی که به پایان رسیدی؟ مگه تو مرگ رویام رو ندیدی؟ منی که هستی و عمرم تو بودی تو یک شب روی هستیم خط کسیدی! بهم گفتی برو ...فردا محاله! نفهمیدی چرا هستم کنارت شکستی بغضمو باز توی سینه نمیتونم بخوابم بی خیالت ! تو گفتی عاشق چشمای اونی کسی که جنس چشماش از بلوره! تو گفتی دوست داری ترسو وقتی ... نگاهش تو چشات خیره میمونه ! منم رنجیدم و رفتم که شاید خیالت راحته راحت بمونه ! نه اینکه تو به پایانت رسیدی نخواستم رازمو کسی بدونه! نخواستم گم بشم تو این هیاهو تو این شعرا و بغض شاعرانه نخواستم تو بری تنها بمونی ... جدا شی از من و این عاشقانه ........... پانوشت: بهترین واژه های این نوشته , همه از اسم تو زیباست!
دلم میخواهد از یاران بگویم از عشق و از شب و باران بگویم از این اندوه شب های جدایی از این کابوس بی پایان بگویم ولکن من دلم بسیار تنگ است دلم از شیشه و قلبش ز سنگ است ندارد عشق من در قلب او جای بدون عشق ماندن هم چه ننگ است .......... پانوشت : نمیخوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم
نه مرا قبله نیاز است نه حج و نه دعا ای خدا ... تو درون کوچه پس کوچه های دل من جا داری ! ..... پانوشت: رفت حاجی به طواف حرم و باز آمد ما به قربان تو رفتیم و همان جا ماندیم
باز هم باران زد باز هم خیس شدش دفتر تنهایی من! باز هم همهمه ای بر پا شد از غزل سازی باران ... با تن بی رمق شیشه ی بی زنگ اتاق! باز هم دلتنگی ... باز هم وسوسه ی نوشتن یک احساس! باز هم تکرار آن شعر پر از شور و نشاط که فقط می گوید: << شیشه پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تورا خواهد شست ؟ >> .... پانوشت: مرسی خدا بابت بارون که منبع احساس همین دلتنگیست !
چه کسی می گوید ... پشت دریا شهریست .قایقی باید ساخت؟؟؟ پشت دریا هیچ نیست جز همان ساحل سرد که غروبش غمناک ترین حادثه ی عمر بشر می ماند ! پشت دریا ساحلی دارد و بس ... که فقط ساده و بی آلایش می شود روی شن هایش نوشت : زندگی تکرار دل تنگی ماست ! ...... پانوشت: خوش بحالت سهراب که دنیای عرفانی تو پشت دریای غرور آمیزش شهری از جنس طلاست! پشت دریای سیاه دل من شهری از تنگی دل پنهان است!




![]()


نمیخوام گناه بی عشقی بیفته گردنم




| Design By : Pichak |



